تخته سیاه قلب هرچی عشق کشید |
|||||||||||||||||||
پی سی چت www.pcchat.ir منتظرون هستیم. شنبه 16 دی 1391برچسب:, :: 1:31 :: نويسنده : هادی
www.pcchat.ir بچه ها به این چتروم خوشگل سربزنین شنبه 2 دی 1391برچسب:, :: 2:35 :: نويسنده : هادی
قلبی که تنها برای تو می تپد، کسی که به من نفس می بخشد تو هستی نمیدانم میدانی وقتی آمدی چه حالی شدم ، همان لحظه که تو را دیدم از این رو به آن رو شدم انگار در زمین آسمون معلق بودم ، وای که چقدر احساس شیرینی داشتم ا تو را دیدم دیگر هیچکس جز تو را ندیدم ، از آن لحظه دلم زیر و رو شد ، در مستی چشمانت غرق شدم دلم میخواست فریاد بزنم عاشقم عاشق فرشته نازم دلم میخواست به سویت بیایم و در آغوشت بگیرم ...آه.... حال که می اندیشم لیلی بیش نیستم ، لیلی که عاشق اون قلب بی ریای تو شده لیلی که غرق در دل دریای بیکران قلب مهربان تو شده میدانم درک میکنی احساسات مرا ای تو که هم احساس با منی جز قلبم که دیوونت شده ، چیز دیگر ندارم که تقدیمت کنم ، این هم فدای تو اگر زندگی رو دوباره با تو آغاز کردم ، به خاطر اون قلب مهربون پاکت بود مرا تنها نگذار، ای تو که دیوونه کردی قلبم را ، مرا تنها نگذار ای تو که اسیر خودت کردی اینک اگر دلم شاد است به این خاطر وجود با ارزش توست حتی یک لحظه فکر نبودنت به آتش میکشد دنیای مرا ، این آخرین راه است ، آزاد نکن از زندان قلبت مرا بگذار اسیرت بمانم ، بگذار من دیوونه همچنان دیوانه ات بمانم هستم تا هستی ، هستم تا در کنارم هستی ، هستم تا لحظه ای که در قلب مهربونت باشم ، محال است بی تو حتی یک لحظه نیز زنده باشم ! این بود احساساتی که در قلب من بود ، تمام این کلمات عاشقانه به عشق این بود که تو در قلبمی و قلبم با هر تپش به تو میگوید که دوستت دارد فریاد میزند دوستت دارد ، باز هم میگوید دوستت دارد شنبه 2 دی 1391برچسب:, :: 2:34 :: نويسنده : هادی
وقتی که قلبم، همین قلبی که اینک عاشق است ، در گوشه ای تنها بود و خسته وقتی که این احساس ، همین احساس آشنا، پر از غم بود و در هم شکسته تو را که دارم دنیا مال من است شنبه 2 دی 1391برچسب:, :: 2:33 :: نويسنده : هادی
در بنفشه زار چشم تو
بهتر از تمام رنگها و رازها
دوستت دارم زندگیم
عشق تو به من نفسی دوباره ارزانی کرد مرا از سراب تنهایی نجاتم داد عشق تو به من روح شاعرانه بخشید به من دوبال برای پرواز کردن به قلب افق های دوردست داد اگر وجود با ارزش تو را دارم اگر اینکه به تنها آرزویم رسیده ام به خاطر وجود پر مهر محبت توست من وجود با ارزش تو را مدیون وجود مقدس عشق میدانم عشق تو قلب کویری مرا به بهاری دل انگیز مبدل کرد من اگر تو را داشته باشم بی نیازترینم از این دنیای بی محبت عشق تو مرا از کام مرگ نجات داد نگذاشت غروب تلخ زندگیم فرا برسد تا بتوانم دوباره نظارگره آسمان بیکران عشق باشم برای من جدا از عشق های پوچ پوشالی این زمونه لحظات عاشقی چه شیرین با شکوهه از زمانی که عشق تو در قلبم طلوع کرد دیگر رنگ خاکستری تنهایی را ندیدم در تمام وادی های عشق تو به خدای خویش توکل کردمو بس خدا را سپاس میگویم که عشق تو را به من ارزانی داشت عشق را سپاس میگویم که فرشته ی آسمونی همچون تو بهم ارزانی داد شنبه 2 دی 1391برچسب:, :: 2:30 :: نويسنده : هادی
اگر عشقی در این زمانه باشد آن عشق تویی،
با وجود تو من خوشبخترینم
با بودن تو در این دنیا احساس میکنم که عاشقترینم
به تو افتخار میکنم ای عشقم ، تویی که مظهر پاکترین عشق روی زمینی
تو بهترین هدیه از طرف خدا برای من
اگر این دنیا با آدمهای بی وفایش با قلبم مدارا نکردند
تو در میان آنها با اون مهربونیات به من زندگی دوباره بخشیدی
ای تو که سرچشمه زندگی مهر محبتی
انقدر با این قلب عاشقم بهت عشق می ورزم که
تا با تمام وجود معنای عشق را در قلب عاشقم حس کنی
اگر یک دل دیوانه در این دنیا باشد
دل من است که دیوانه قلب مهربان توست
تو مقدس ترین عشق در این دنیایی که تا ابد در قلب منی شنبه 2 دی 1391برچسب:, :: 2:29 :: نويسنده : هادی
زندگی بخش من ، روزی باریدی بر کویر دلم و قلبم شد عاشق تو!
چشم به راهت مینشینم ، این شده کار هر روز من که حتی قبل از آمدنت
در زیر باران بی قراری خیس میشوم
هوای چشمهایم ، هوای آمدنت است ، از عشق تو دیوانه شدن ، یک حادثه بی تکرار است
تو همان بارانی، زیرا مثل باران پاک و زلالی ، مثل لحظه آمدنش پر از شور و التهابی
قلبم…. قلبم …. قلبم… تند تند، تند تند ، میتپد به عشق آمدنت
چشمهایم چشمهایم از شوق آمدنت … تنها خیره شده است به آن سو!
آن سوی سرزمین ها ، نمیدانم کجاست ، دور نیست ، لحظه آمدنت نزدیک است
ذهن من به لحظه در آغوش کشیدنت درگیر است ، تنهایی دیگر به سراغ من نیا که خیلی دیر است،
ببین حال مرا ای تنهایی ، نگو به من که بی وفایی ، به خدا تا او را دیدم دلم لرزید!
لرزید دلم ، خیس شد تنم، باز کردم چشمهایم را ، دیدم خواب تو را!
دیدم همان رویا را در خواب ، گرفتم دستهایت را ، با تمام وجود حس کردم عشقت را!
قطره قطره قطره میریخت بر روی زمین …. قطره قطره قطره میریخت بر روی گونه هایم
این قطره های باران بود یا اشکهایم
خدایا چرا اینقدر گرم است دستهایم
خدیا چرا میلرزد پاهایم
خدایا چرا نمیشوند حرفهایم….
آه ، عاشقیست ، نمیتوانم باور کنم که وجودم نیز دیگر مال خودم نیست ،با وجودی دیگر درگیر است ،
قلبم دیگر مال خودم نیست جای دیگری اسیر است
این باران است که می بارد بر من ، این من هستم که در زیر قطره هایش در آغوشی گرم ایستاده ام ،
دیگر صدایم نمی لرزد برای یک فریاد ! برای اینکه دنیا بشنود ، برای اینکه قلبها بلرزد،
برای اینکه بگویم عاشقم ، هم عاشق تو ، هم عاشق بارانی که مرا عاشق تو کرد... شنبه 2 دی 1391برچسب:, :: 2:23 :: نويسنده : هادی
چشمای ناز تو قلبم رو به آتیش میکشه قلب مهربون تو زندگی رو بی تو برام حروم میکنه چه عادت کرده باشم بهت ، چه دوستت داشته باشم ، قلب عاشقم فریاد میزند این زندگی عاشقانه را مدیون توام ای ناجی من با اون قلب مهربونت مرا دیووونه خودت کردی مرا مست اون چشمای نازت کردی تا لحظه های در کنار تو بودن را با چشمان ناز تو سر کنم ، تا غرق شوم درون چشمهایت تا بشکنم سکوت را به بهانه ی دیدن چشمهایت تا بگویم درد دلهایم را برایت ، منی که بی خبر نیستم از آن دل مهربونت صدای دلنشین تو ، زندگی بخش زندگی من است خیره شده ام به چشمهای زیبای تو، تو هم چه زیبا نگاهم میکنی لبخندت مرا دیوانه تر میکند، میترسم که تمام این لحظات عاشقانه را در خواب باشم ای قلب عاشقم باور کن عاشق شدن را چشمان ناز تو مرا دلتنگ کرده، گرفتن دستهایت بی قرارم کرده دیگر چگونه بگویم که بودن تو زندگی کردن مرگ من است شنبه 2 دی 1391برچسب:, :: 2:21 :: نويسنده : هادی
روی تخته سنگی نوشته شده بود: "اگه کسی عاشق شود باید چه کار کند؟ "
آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
![]() نويسندگان
|
|||||||||||||||||||
![]() |