تخته سیاه قلب هرچی عشق کشید |
|||||||||||||||||
پنج شنبه 23 شهريور 1391برچسب:, :: 15:21 :: نويسنده : هادی
چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند زمن وربگویم دل بگردان رو بگرداندزمن روی رنگین را به هر کس می نمایدهمچوگل وربگویم بازپوشان باز پوشاندزمن چشم خودراگفتم آخریک نظرسیرش ببین گفت می خواهی مگرتاجوی خون راند زمن او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شود کام بستانم ازو یادداد بستاند زمن گرچه شمعش پیش میرم برغمم خنده چو صبح وربرنجم خاطرنازک برنجاند زمن گرچه فرهادم به تلخی جان برآید باک نیست بس حکایت های شیرین باز می ماند زمن دوستان جان داده ام بهر دهانش بنگرید کاو به چیزی مختصرچون می ماند زمن ختم کن حافظه که گرزین دست باشد درس غم عشق در هرگوشه ای افسانه ای خواند زمن پنج شنبه 23 شهريور 1391برچسب:, :: 15:20 :: نويسنده : هادی
یه دوست معمولي وقتي مي آيد خونت، مثل مهمون رفتار ميکنه. دوست دارم بدونم من برای تو کدوم دوست بودم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پنج شنبه 23 شهريور 1391برچسب:, :: 15:16 :: نويسنده : هادی
![]() سلام دوستای گلم می خواستم از همتون یه سوالی کنم تا حالا عاشق شدید اگه شدید بهش رسیدید یا نه ؟
یا شده شما یکی رو خیلی دوست داشته باشید اما اون به یه نفر دیگه فکر کنه ودوسش داشته باشه.
دیشب من به گوشی اونی که خیلی دوسش دارم پیامک عاشقونه دادم(با یه شماره ی جدید )واز پیامکایی که میداد فهمیدم اونی که براش میمیرم یکی دیگه از پسرای فامیلو دوست داره.
بهش پیامک میدادم تا بهش بگم کی هستم و چقدر دوسش دارم .آخه از کارام که نمیفهمید.
اینم از کسایی که دوسشون داریم
پنج شنبه 23 شهريور 1391برچسب:, :: 15:16 :: نويسنده : هادی
پسرکی دو خط سیاه موازی روی تخته کشید خط اولی به دومی گفت ما میتوانیم
عشق نمی پرسه تو کی هستی؟ عشق فقط میگه: تو ماله منی .
میونه خواب و بیداری تو رو میدیدم انگاری پنج شنبه 23 شهريور 1391برچسب:, :: 15:16 :: نويسنده : هادی
بنام خداوند عشق چند خطي باز براي اينكه بداني هنوز هم به يادت هستم... پنج شنبه 23 شهريور 1391برچسب:, :: 15:14 :: نويسنده : هادی
بازهم شب شدو من هنوز بی عشق تو از تمام رویاها دلگیرم شب به خیرگلم(تا ابد دوستت خواهم داشت) پنج شنبه 23 شهريور 1391برچسب:, :: 15:11 :: نويسنده : هادی
فراموش می کنم فراموش می کنم تقدیزی را که با تو رقم خورده شد فراموش می کنم لحظاتی را که با تو سپری شد فراموش می کنم نفسی را که با نفس تو هماهنگ شد فراموش می کنم دلی را که برای وداع تو ترک خورده شد فراموش می کنم اشکی را که برای انتظار تو جاری شد فراموش می کنم رویاهایی که با تو پروزانده شد فراموش می کنم ارزوهایی که با وجود تو محقق شد فراموش می کنم خونی که با نبض تو در رگ هایم جاری شد فراموش می کنم زندگی! دوست! تو.... همه چیز را فراموش می کنم من می توانـــــــــــــــــــــــــــــــــم... آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
![]() نويسندگان
|
|||||||||||||||||
![]() |