تخته سیاه قلب هرچی عشق کشید |
|||||||||||||||||
دو شنبه 6 شهريور 1391برچسب:, :: 13:28 :: نويسنده : هادی
ميخوام يه شاخه گل از طرف يه قلب عاشق تقديم به تو کنم شاخه گلی که با يه دنيا عشق و احساس عاشقونه واسه تو چيدم ازم بپذير اين هديه رو چون به خاطر تو و به عشق تو اين شاخه رو چيدم اين تنها هديه من نيست قشنگترين هديه تو قلب منه همين قلبي که تنها واسه تو ميتپه هديه من به تو اينه : دوستت دارم. ازم بپذير چون از ته قلبم اين کلام زيبا رو به تو گفتم همين که تو رو دارم بهترين هديه است همين که يه دنيا دوستت دارم زيباترين لحظه عاشقيست هر روز هر لحظه و هر ثانيه واسه من و تو روز عشقه امروز روز تو و فردا روز منه آره هر روز ما ، روز عشقه ميخوام هر لحظه به تو اين روزهاي زيبا رو تبريک بگم و به عشق رسيدن روزهاي در کنار هم بودن لحظه شماري کنم يه شاخه گل از طرف کسي که يه دنيا دوستت داره تقديم به تو تو که ميدوني خودت از گل هم واسم زيباتري عزيزم گلي که جاش تو قلب منه من و تو به انتظار روز وصال نشسته ايم تا به همگان ثابت کنيم که عاشق هم هستيم دستت رو به من بده عزيزم بذار به آغوش گرمت پناه ببرم چون آغوش تو امنترين و گرمترين جاي دنياست حالا که تو آغوشت هستم احساس ميکنم خوشبخترينم دلم ميخواد هميشه در کنارم باشي تا من نيز احساس آرامش کنم
دو شنبه 6 شهريور 1391برچسب:, :: 13:28 :: نويسنده : هادی
ميخوام يه شاخه گل از طرف يه قلب عاشق تقديم به تو کنم شاخه گلی که با يه دنيا عشق و احساس عاشقونه واسه تو چيدم ازم بپذير اين هديه رو چون به خاطر تو و به عشق تو اين شاخه رو چيدم اين تنها هديه من نيست قشنگترين هديه تو قلب منه همين قلبي که تنها واسه تو ميتپه هديه من به تو اينه : دوستت دارم. ازم بپذير چون از ته قلبم اين کلام زيبا رو به تو گفتم همين که تو رو دارم بهترين هديه است همين که يه دنيا دوستت دارم زيباترين لحظه عاشقيست هر روز هر لحظه و هر ثانيه واسه من و تو روز عشقه امروز روز تو و فردا روز منه آره هر روز ما ، روز عشقه ميخوام هر لحظه به تو اين روزهاي زيبا رو تبريک بگم و به عشق رسيدن روزهاي در کنار هم بودن لحظه شماري کنم يه شاخه گل از طرف کسي که يه دنيا دوستت داره تقديم به تو تو که ميدوني خودت از گل هم واسم زيباتري عزيزم گلي که جاش تو قلب منه من و تو به انتظار روز وصال نشسته ايم تا به همگان ثابت کنيم که عاشق هم هستيم دستت رو به من بده عزيزم بذار به آغوش گرمت پناه ببرم چون آغوش تو امنترين و گرمترين جاي دنياست حالا که تو آغوشت هستم احساس ميکنم خوشبخترينم دلم ميخواد هميشه در کنارم باشي تا من نيز احساس آرامش کنم
یک شنبه 5 شهريور 1391برچسب:, :: 22:48 :: نويسنده : هادی
دختر بغضش را قورت داد. گوشي را محكم در دستش فشرد و گفت: - نميخواي منو ببيني؟! آنطرف خط پسر با صدايي گرفته گفت: - شايد اينطوري بهتر بتونيم همديگرو فراموش كنيم. بغض دختر تركيد، گوشي را رها كرد، بلند شد، پسر سرش را بالا آورد، گوشي از دستش رها شد و با چشماني خيس از پشت شيشه دختر را كه به سمت در زندان ميرفت نگاه كرد. یک شنبه 5 شهريور 1391برچسب:, :: 21:52 :: نويسنده : هادی
ماه من غصه چرا ؟! آسمان را بنگر ، که هنوز ، بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر ، به ما می خندد . یا زمینی را که دلش از سردی شبهای خزان نه شکست و نه گرفت بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید ، و در آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت تا بگوید که هنوز ، پر امنیت احساس خداست !
ماه من ، غصه چرا ؟! تو مرا داری و من - هر شب و روز - آرزویم ، همه خوشبختی توست . ماه من ؛ دل به غم دادن و از یأس سخنها گفتن کار آنهایی نیست که خدا را دارند ... ماه من ؛ غم و اندوه اگر هم روزی ، مثل باران بارید یا دل شیشه شکست ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست ... با نگاهت به خدا ، چتر شادی واکن و بگو با دل خود ، که خدا هست ، خدا هست ... او همانی است که در تارترین لحظه شب ، راه نورانی امید نشانم می داد ... او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگیم غرق شادی باد ...
ماه من ؛ غصه اگر هست ، بگو تا باشد . معنی خوشبختی – بودن اندوه – است !! این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه ، میوه یک باغند همه را با هم و با عشق بچین ... ولی از یاد مبر ، پشت هر کوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا و در آن باز کسی می خواند ؛ که خدا هست ، خدا هست ... و چرا غصه ؟! چرا ؟!!
یک شنبه 5 شهريور 1391برچسب:, :: 21:49 :: نويسنده : هادی
آنكه رفت ، به حُرمت آنچه با خود بُرد حـــــــــــــــَق ِ بازگشت ندارد ...
یک شنبه 5 شهريور 1391برچسب:, :: 21:48 :: نويسنده : هادی
من سرم توی کار خودم بود
بعد یه روز یه نفرو دیدم
![]() اون این شکلی بود ![]() ما اوقات خوبی با هم داشتیم ![]() من یه کادو مثل این بهش دادم ![]() وقتی اون کادومو قبول کرد من اینجوری شدم ![]() ما تقریبا همه شبها با هم گفت و گو میکردیم ![]() وقتی همکارام من و اونو توی اداره دیدن اینجوری نگاه میکردن ![]() و منم اینجوری بهشون جواب میدادم ![]() اما روز ولنتاین اون یه گل رز مثل این داد به یه نفر دیگه ![]() و من اینجوری بودم ![]() بعدش اینجوری شدم ![]() ![]() احساس من اینجوری بود ![]() بعد اینجوری شدم ![]() بله....آخرش به این حال و روز افتادم ![]() پدر عاشقی بسوزه ![]() یک شنبه 5 شهريور 1391برچسب:, :: 21:47 :: نويسنده : هادی
مردن و گم شدن از ماست نه از فاصله ها یک شنبه 5 شهريور 1391برچسب:, :: 21:47 :: نويسنده : هادی
سرزمین های دور زیباست یک شنبه 5 شهريور 1391برچسب:, :: 21:44 :: نويسنده : هادی
عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ فقط ميگه: تو ماله مني
عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کنی
عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث ميشي قلب من به ضربان بيفته
عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني
عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم...
آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
![]() نويسندگان
|
|||||||||||||||||
![]() |