تخته سیاه قلب هرچی عشق کشید |
|||||||||||||||||
یک شنبه 5 شهريور 1391برچسب:, :: 21:52 :: نويسنده : هادی
ماه من غصه چرا ؟! آسمان را بنگر ، که هنوز ، بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر ، به ما می خندد . یا زمینی را که دلش از سردی شبهای خزان نه شکست و نه گرفت بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید ، و در آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت تا بگوید که هنوز ، پر امنیت احساس خداست !
ماه من ، غصه چرا ؟! تو مرا داری و من - هر شب و روز - آرزویم ، همه خوشبختی توست . ماه من ؛ دل به غم دادن و از یأس سخنها گفتن کار آنهایی نیست که خدا را دارند ... ماه من ؛ غم و اندوه اگر هم روزی ، مثل باران بارید یا دل شیشه شکست ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست ... با نگاهت به خدا ، چتر شادی واکن و بگو با دل خود ، که خدا هست ، خدا هست ... او همانی است که در تارترین لحظه شب ، راه نورانی امید نشانم می داد ... او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگیم غرق شادی باد ...
ماه من ؛ غصه اگر هست ، بگو تا باشد . معنی خوشبختی – بودن اندوه – است !! این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه ، میوه یک باغند همه را با هم و با عشق بچین ... ولی از یاد مبر ، پشت هر کوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا و در آن باز کسی می خواند ؛ که خدا هست ، خدا هست ... و چرا غصه ؟! چرا ؟!!
نظرات شما عزیزان:
ممنون ماني.هم وبت قشنگ بود هم پستت
آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
![]() نويسندگان
|
|||||||||||||||||
![]() |