تخته سیاه قلب هرچی عشق کشید |
|||||||||||||||||
سه شنبه 7 شهريور 1391برچسب:, :: 17:43 :: نويسنده : هادی
هر آدمی گه گاه باید دور شود "دوری" پدیده جالبی است هر آدمی باید گاهی از محیط دور و برش دور بشود
باید تن بسپارد به آغوش وطنش در شریانهایی که شهرو روستا را به هم وصل می کند باید برود تا شرق تا غرب و گاهی تا جنوب ولی خیلی ها همیشه به شمال می روند و خیلی ها هم دیگر وطن برایشان چیزی برای دیدن ندارد می روند آنسوترک بعد از مرزها....! وقتی میروی تا غرب تن تفته ی دریاچه ای را می بینی که روزی بود و بزرگترین بود حالا تنش بی رمق و نمکین گسترده شده بر بستر احتضار آنوقت موقع غروب زانو میزنی و میگویی که دوستش داری و شرمنده ای اگر ذره ذره وجودش را در سیبی گاز زده باشی زرینه رود و سیمینه رود را می بینی نگاه میکنی به خانه های روستایی و به یاد هموطنان زیر آوار مانده دلت میلرزد و میفهمی که هر جای دیگر کشورت اگر تن زمین ترک بردارد دوباره و دوباره خیلی ها زیر آوار خواهند ماند...می ترسی از فراموشی،از چاره ای که امروز باید کرد ردی نمی یابی وقتی میروی مهمان آتشکده شیز (تخت سلیمان )میشوی نمی دانم "روح" موج است یا نیست از ظواهرش معلوم است که باید باشد باید باشد و غیرجایگزیده هم باشد باید باشد تا تابع موجش از دورترها بخورد به قلبت و نوازشت کند در دورترها تابع موج دوست داشتن های واقعی باقی می ماند... میرا نمی شود.... با همان دامنه به همان بزرگی باقی می ماند... قوی تر... دوست داشتنی تر.... با همان ضربان می زند... و به مهمانی دوست میروی و می فهمی در زبان قلب ها تردید راه ندارد وقت میکنی آسمان را ببینی و در تاریکی شب جاده به نجواهای نسر واقع و سماک رامح گوش دهی و بدانی که هرکول(زانو زده)مراقب است و با وقار در هاله پیرامون کهکشان فانوس آلفای خود را چراغ راهت کرده هر آدمی گه گاه باید تا شهاب های آسمان "دور" شود... دوست داشتن هایم را در دوری دوست می دارم.... نظرات شما عزیزان:
آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
![]() نويسندگان
|
|||||||||||||||||
![]() |