تخته سیاه قلب هرچی عشق کشید |
|||||||||||||||||
پنج شنبه 23 شهريور 1391برچسب:, :: 15:21 :: نويسنده : هادی
چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند زمن وربگویم دل بگردان رو بگرداندزمن روی رنگین را به هر کس می نمایدهمچوگل وربگویم بازپوشان باز پوشاندزمن چشم خودراگفتم آخریک نظرسیرش ببین گفت می خواهی مگرتاجوی خون راند زمن او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شود کام بستانم ازو یادداد بستاند زمن گرچه شمعش پیش میرم برغمم خنده چو صبح وربرنجم خاطرنازک برنجاند زمن گرچه فرهادم به تلخی جان برآید باک نیست بس حکایت های شیرین باز می ماند زمن دوستان جان داده ام بهر دهانش بنگرید کاو به چیزی مختصرچون می ماند زمن ختم کن حافظه که گرزین دست باشد درس غم عشق در هرگوشه ای افسانه ای خواند زمن نظرات شما عزیزان:
آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
![]() نويسندگان
|
|||||||||||||||||
![]() |